انتظار به پایان رسید
سلام امید زندگی من و بابایی بالاخره بعد از 9 ماه انتظار 3شنبه 9 خرداد ساعت 9:05 دنیا اومدی شدی همه عشق من و بابا احسان . شب خیلی استرس داشتم دوست نداشتم ساعت بگذره از طرفی هم بی صبرانه دوست داشتم زودتر ببینمت خلاصه شب سختی داشتم و بابایی کلی باهام حرف زد و دلداریم میداد. الهی قربونش بشم که اصلا دوست نداشت استرس داشته باشم تووی این مدت خیلی به من کمک کرد واقعا نگذاشت اب تو دلم تکون بخوره .ساعت رو برای 6:30 روی زنگ گذاشتیم .و ساعت 1 بود که خوابم برد . با صدای زنگ از خواب بیدار شدم تموم اون 9 ماه که با هم بودیم جلوی چشمم اومد دلم می خواست یک دل سیر گریه کنم اون تکون خوردنات اون سکسکه کردنت دلم نمی خواست دل بکنم...




